محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
11
اكسير اعظم ( فارسى )
اخراج خون بر محاجم اقتصار بايد فرمود و كذا در بلد شديد البرودت اجتناب از مسهل و مقى قوى ضرور است و در اينجا مهما امكن مبادرت به برآوردن خون نكنند . و اگر ضرورت آيد فصد را به از حجامت دانند . و بالجمله حال بلد بارد مثل حال فصل زمستان و هواى بارد است و در بلد حار مثل حال در تابستان و هواى حار بود چنانچه مذكور گردد . و بدانند كه از خواص بعض بلاد است كه بعضى ادويه در آنجا عمل مىكنند و در غير او آن چنان عمل نمىكنند بلكه باطل الاثر مىگردند پس طبيب را از اين امر نيز با خبر بايد بود و به هر بلدى كه برسد از عقلاى آن ديار حقيقت آثار اشيا بپرسد تا از لغزش قدم محفوظ ماند . هشتم مراعات وقت حاضر و او آن است كه دريابند تا از فصول اربعه وقت كدام فصل حاضر است پس آنچه مناسب بدان فصل است و در تدبير فصول مسطور است به كار برند . نهم مراعات حال هوا چه رعايت امر هوا در اختيار دوا واجب است به سبب شدت احتياج به سوى آن بنا بر اختلاف تأثير دوا به حسب اختلاف آن مثلًا نظر كنند كه هوا حار است يا بارد و معين دوا است يا مرض پس دوا اگر محلل يا منضج يا مسهل باشد هواى حار اعانت آن نمايد . و اگر رادع يا قابض بود هواى بارد معين او باشد پس آنچه معين او باشد اختيار نمايند و مرض اگر حار بود معين او هواى حار باشد . و اگر بارد بود هواى بارد اعانت او كند پس آنچه مضاد او باشد اختيار نمايند در هر دو صورت . و ايضا اگر هو السببى از اسباب سماوى يا ارضى گرم شود در فصل زمستان پس احكامى كه مخصوص آن فصل است ساقط مىگردد و رعايت حال هوا در معالجه لازم مىشود . دهم مراعات صناعت بهر آنكه هر عمل كه با كد و تعب و نصب باشد تجفيف بدن و تقليل فضول در اكثر احوال نمايد و اكثر امراض صفراوى يا سوداوى واقع شود و كذلك آنچه قريب آتش باشد و هر عمل كه با راحت و آرام بود با آن بدن ممتلى شود و اكثر امراض او يا دموى بود يا بلغمى و كذلك آنچه قريب آب باشد . انتباه : بعضى متقدمين بر امور عشرهء مذكوره رعايت اين دو امر ديگر در علاج به ادويه افزودهاند : يكى معرفت ماهيت مرض كه آيا كدام مرض است تا معالجه هر مرض بدانچه مخصوص آن مرض باشد كرده شود . دوم معرفت آنكه مرض در كدام عضو است تا مقابلهء آن بدانچه موافق آن از ادويه باشد كرده آيد بهر آنكه از شأن بعض ادويه است كه در عضوى عمل بليغ نمايد و در عضو ديگر عمل مثل او نكند مثل صبر و ايارج كه اين هر دو در سر و معده عمل بالغ نمايند و مثل جندبيدستر كه در گرده و مثانه عملى نمايد كه مثل او در سر نكند . [ قول شيخ الرئيس : بهر علاج به دوا كمتر از سه قانون نيست ] و بدان كه به قول شيخ الرئيس و شراح قانون بهر علاج به دوا كمتر از سه قانون نيست : يكى قانون اختيار كيفيت دوا يعنى اختيار آثار او به مقابله مرض از جهت كيفيات اول مثل حرارت يا برودت يا رطوبت يا يبوست و از جهت كيفيات ثانى مثل اسهال و تحليل و ادرار و غيره بلكه از جهت خواص تابع صور نوعيه به نزد ظاهر است كه هدايت به سوى اين قانون اختيار كيفيت باشد اختيار نمايند مثلًا چون معلوم كردند كه اين تپ از سوء مزاج حار صفراوى خالص و مستوقه آن معده است پس از اين هدايت شود به سوى اختيار دواى بارد الكيفيت قامع صفرا منقى معده از آن آنكه معالجهء مرض با فصد بود و اين قاعده نزديك اطبا ضرورى است و قياس و تجربه بر آن دلالت مىكند اما قياس بنا بر آنكه فعل ضد وارد آن است كه بدن را به كيفيت خود تغيير دهد و آنچه شأن او تغير بدن بود چون بر آن وارد گردد آن را تغير دهد . و اما تجربه بهر آنكه مشاهده مىشود كه حرارت تسكين به برودت مىيابد و بالعكس . و ايضا ازالهء مرض با فصد بهر آن بود كه مثلًا مرض حار نبود مگر به زوال مزاج از اعتدال در جانب حرارت به قدر معين و رد آن به طرف صحت نباشد مگر به ايراد چيزى كه آن بارد به قدر حرارت مرض بود و ميان حار و تضاد است . بالجمله در اختيار كيفيت دوا لحاظ مقدار مرض كنند مثلًا اگر حرارت عرضى او شديد بود محتاج به سوى تسكين او به دواى شديد التبريد باشد . و اگر برودت عرضى او شديد باشد احتياج به سوى تسخين او به دواى بسيار گرم بود . و اگر هر دو قوى نباشد به دواى كم قوت اكتفا نمايند . دوم قانون ترتيب وقت دوا و احتياج به معرفت اين بهر آن بود كه دواى واحد گاهى در وقتى نافع در مرض بود و در وقت ديگر مضر باشد مثل دواى رادع كه در ابتداى اورام حار نافع است و در انحطاط آن ضار بود و ترتيب وقت او به اعتبار اوقات سال و به اعتبار تدبير سابق و به اعتبار وجوب تقديم بعض او بر بعض و غير آن بود و وقتى كه براى استعمال دوا اختيار كنند يا مختص به مرض بود يا نه چنان كه ادويه مسهله كه استعمال او در ربيع و خريف بايد نه در تابستان و زمستان . بالجمله رعايت بزرگ در ترتيب وقت استعمال دوا آن است كه به اعتبار وقت مرض باشد به نحوى كه دريافت نمايند كه مرض در كدام وقت از اوقات او است مثلًا اگر ورم در ابتدا بود روادع تنها استعمال كنند . و اگر در منتهى باشد محللات تنها به عمل آرند . و اگر ميان هر دو باشد هر دو را مخلوط سازند و در هر مرض آنچه مناسب وقت او باشد از استعمال دوا بلكه از تدبير نيز رعايت آن كنند . و ايضا اگر تپ در ابتدا بود مفتح سدد و مع تسكين اندك بهر تپ در ابتدا استعمال نمايند و مثل هليلجات استعمال نكنند كه آنها شديد التسديد و القبضاند به سده در تزيد آنچه